سنگواره ها

 

تقدیم به سرور و سالار شهیدان

 

خوشا چشمی که هر شب تا سحر دنبال خورشید است

سحرها در پی پرسیدن احوال خورشید است

 

همه ذی الحجه هایش از صفای مروه لبریز است

محرم می رسد سرگرم استهلال خورشید است

 

چه حالی دارد آن وقتی که در دریای او غرقی

به هر سمتی که می چرخی فقط تمثال خورشید است

 

تمام لحظه هایت انعکاس نور از نور است

لبت سرگرم با تکرار نام آل خورشید است

 

تمام کهکشان ها بر مدار عشق می چرخند

ستاره ذره ای افتاده از غربال خورشید است

 

دلم این روزها در سینه سرگرم عزاداری است

خدا را شکر که این ذره در چنگال خورشید است

 

به پرواز کبوتر بر فراز قله می ماند

محرم گرچه زخم کهنه ای بر بال خورشید است

 

از این مردن شمیم سیب در تاریخ پیچیده است

که مرگی اینچنین شایسته ی امثال خورشید است

 

چنان مرگی که با آن زندگی از چشم ها افتاد

چه پروازی! ببین آغازش از گودال خورشید است

 

خدایا! گرگ دارد می درد دستار یوسف را

از آن خون میچکد، ای وای! نه! این شال خورشید است

 

نشانی ها درست است این سر افتاده در گودال

شبیه حیدر است و بر لبش تب خال خورشید است

 

شب شام غریبان می رسد، گل ها عزادارند

و شب در فکر غارت کردن اموال خورشید است

 

خداوندا کدامین صبح یا عصر کدامین روز

کدامین جمعه آیا وقت استقبال خورشید است؟!

 

 

 

"عبدالحسین انصاری"

نوشته شده در جمعه 2 آبان1393ساعت 10:37 بعد از ظهر توسط عبدالحسین انصاری|

 سلام

گاهی بعضی از دوستان گلایه ای دارند با این مضمون که "چرا به روز می کنی و خبر نمیدی" خدمت دوستان عزیزم بگم هر کدوم از شماها که زیر آخرین پست پیامی همراه با آدرس وبلاگتون درج کنید قطعا به خوانش پست بعدی دعوت میشید. زیاده حرفی نیست بجز غزل:

 

 

تو را دل برگزید و کار دل شک برنمی دارد

که این دیوانه هرگز سنگ کوچک برنمی دارد

 

تو در رویای پروازی ولی گویا نمی دانی

نخ کوتاه دست از بادبادک برنمی دارد

 

برای دیدن تو آسمان خم می شود اما

برای من کلاهش را مترسک برنمی دارد

 

اگر با خنده هایت بشکنی گاهی سکوتش را

اتاقم را صدای جیرجیرک برنمی دارد

 

بیا بگذار سر بر شانه های خسته ام یک بار

اگر با اشک من پیراهنت لک برنمی دارد

 

"عبدالحسین انصاری"

نوشته شده در شنبه 15 شهریور1393ساعت 6:53 بعد از ظهر توسط عبدالحسین انصاری|



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت