تبليغاتX
سنگواره ها
*
سنگواره ها



 

                                                                         سلام

خبرنامه:

مجموعه غزل«...از دوست داستن» که حاصل زندگی مسالمت آمیز ۱۶ساله ی من با غزل است با آثاری برجسته از غزل سرایان معاصر به زودی توسط انتشارات «هزاره ققنوس» به بازار خواهد آمد. در مورد این مجموعه باید بگم که اطمینان دارم بهترین مجموعه ی غزل این سال ها خواهد بود.

 بی برنامه:

۱-

این روزها از شبکه آموزش(۷) در نیمه شب ها برنامه ای جذاب پخش میشه با عنوان رادیو۷ که مخاطب های خاص خودش رو داره و کم کم داره تو دل خیلی از اهالی فرهنگ جا باز میکنه ولی همیشه همه ی خوبی ها یه جا جمع نمیشه. مثلا همین دیشب مجری خوب و صمیمی برنامه جناب ضابطیان شعر سپیدی از استاد بهمنی رو به اسم یه خانم خوند و جالب اینه که پاراگراف آخر شعر اسم کتابی از استاده (چتر برای چه؟ خیال که خیس نمی شود).همچنین غزلی رو از یه آقا با کلی تعریف و تمجید خوند که پر از ایرادات وزنی بود و اینا رو گفتم که بگم کاش مجریای برنامه های اینچنینی کمی هم مطالعه ی شعری داشته باشن.

۲-

برنامه ی مشاعره ی (به تماشا سوگند) از شبکه ۴ با اجرای دکتر اسماعیل آذر هم از دیگر برنامه های اینچنینی ست که بجز تکرار بعضی ابیات محدود توسط شرکت کننده ها بعضی وقت ها افاضات جناب آذر هم مزید بر علت می شه که بهتون پیشنهاد کنم اگر دنبال سوهان روح هستید این برنامه میتونه یکی از بی شمار انتخاب هاتون تو رسانه ی ملی باشه. مثلا در یکی از برنامه های اخیر یکی از شرکت کننده ها بیت ضعیفی خوند و جناب اسماعیل آذر چهره در هم کرد که:این شعر باید شعر معاصر باشه! ببینید چقدر شل و وله! باید بگیم حضرت آقا! از شما که سال هاست تو لیلی و مجنون داری درجا میزنی غیر از این هم انتظاری نمیره.

 

 

و یه غزل شل و ول :

 

لنگر انداخته در اسكله، كنگر خورده

اين عقابي كه مسيرش به كبوتر خورده

موج با شوق تو مي آيد و برمي گردد

متلاشي شده، بي حوصله و سرخورده

گاه يك صخره ي پنهان شده را رد كرده ست

گرچه هر بار به يك صخره ي ديگر خورده

بوسه ات سرخ ترين ميوه ي فصل است انگار-

سيلي موج كه بر گونه ي بندر خورده

«بد نگوييم به مهتاب اگر تب داريم»

هر كه بد گفت به چشمان تو شكَّر خورده!

چشم تو معدن الماس ولي لبخندت-

سينه ي ترد اناري ست كه خنجر خورده

غزلي گفته ام از گونه ي گل نازك تر

من بجز شعر چه گفتم كه به تو برخورده!؟

عبدالحسین انصاری

DFDFDF

پنجشنبه 20 مرداد1390 |

سال نامه

 

  

 

با سلام و آرزوی سالی متفاوت

 

مناجات نامه:

یا مقلب القلوب والابصار یا مدبر الیل و النهار یا محول الحول والاحوال

حول حالنا الی احسن الحال

سفرنامه:

همواره شروع بی پناهی ست سفر

یک خواب! نه! یک خیال واهی ست سفر

در ذهن تمام جاده ها می چرخد

این جمله که طفلی سرراهی ست سفر

عبدالحسین انصاری

لغت نامه:

سال هاي نه چندان دور که کنگره های ادبی تازه شکل گرفته بودند و هنوز بشر به استفاده های چندگانه اش پی نبرده بود شاید باورش کمی سخت باشد، ولی گاه به نظر ميرسيد كه شعرهای ارسالی به طور کامل خوانده شده اند و بدون توجه به نام و جنس ارسال کنندگان از تعدادی به عنوان برگزیده و ... دعوت به عمل می آمد. قبول دارم که مثل همه کارهای غلط باز هم حاشیه هایش پر رنگ تر بود ولی به هر حال میشد امیدوار بود که لااقل چند درصدی از خواسته هایت را میتوانی برآورده شده ببینی، از جمله دیدن تعدادی از شاعران روزگارت.ولی همینکه این بشر دوپا چم و خم کار دستش آمد کم کم باندهای مافیایی كنگره ها پا گرفتند و لابي هاي ادبي سر و شكلي آبرومندانه به خودشان گرفتند و آن شد که کنگره های ادبی امروز تقریبا مترادف است با منقل های ادبي پس لزوم تغيير معناي اين واژه در لغت نامه ها به شدت احساس مي شود.

حالا در اين آشفته بازار به اعتقاد شما کدام راه حل منطقی تر است؟بگذاریم عده ای به تصور خودشان در خیمه شب بازی هایشان یکه تازی کنند و با دوستانشان دور هم جمع شوند و به یکدیگر تبریک بگویند یا  موي دماغشان بشويم؟

شجره نامه:

از بس حافظه اسمی ما ایرانی ها کوتاه مدت است بارها و بارها مجبور شده ام این مطلب را تکرار کنم ولی از پای نمی نشینم تا وقتی كه به حافظه ی بلند مدتتان راه پیدا کنم. پس برای مقدمه فرض میگیریم همه خواجه عبدا... انصاری بزرگوار را می شناسند و ایشان در حافظه ی بلندمدت ما برای همیشه جا خوش کرده اند، پس به سراغ بقیه می رویم که از قضا گاهی اسامی شان خیلی به هم نزدیک است: اول محمد حسین انصاری نژاد شاعر خوب برازجانی و دوست جانی ام که بارها با من اشتباه شده است  ولی متاسفانه حقیر عبدالحسین انصاری ام، دوم: عبدالحمید انصاری نسب شاعر صمیمی و محجوب هرمزگانی که بارها توضیح داده ام که ایشان نیستم و متاسفانه خودم هستم و دست آخر صدرالدين انصاري شاعر خوب و ناديده ي قمي

 سیاست نامه:

شرمنده! اهل سیاست نیستم بییییییییییییییییییییییییییب

پایان نامه:

ابتدا که به سایت شعر فارسی زبانان سر زدم دلم روشن بود که این حرکت میتواند کرسی مناسبی باشد برای معرفی شعر امروز ولی کم کم ایرادات این حرکت هم رو شد، از جمله به حراج گذاشتن شعرها برای داوری به گونه ای که رای یک شاعر با سابقه با سوزی جون  و جیگرطلا ها که در اینترنت کم هم نیستند هم ردیف شد و متاسفانه پیامک پشت پیامک از دوستان شاعر به سمت يكديگر سرازیر شد که  برو و به شعر شماره ی فلان رای بده! و ... ایراد دیگر، مقایسه ی شعر  هم زبانان تاجیک و افغان با شعر امروز ایران است که مقایسه ی اشتباهی به نظر می رسد چون از هر جهت شعر پویای امروز ایران قابل قیاس با شعر ایستای فارسی زبانان همجوار نیست. قرار دادن شعر شاعران با سابقه در کنار شعر مبتدی ها هم در هر صورت کار درستی نمی تواند باشد.به همین دلایل و با همه ی ارادتی که به گردانندگان این حرکت دارم، تصمیم گرفتم دستی بر این آتش نداشته باشم حتی از دور.

 و اما شعر:

من زیاد به توارد اعتقاد ندارم ولی چند مدت پیش غزلی گفتم و مدتی بعد دوستی این غزل شادروان حسن باقری را مثل آینه ای شفاف رو به رويم گرفت:
از دوستان جدا شدم و با خدا رفیق
یک دم سراغ درد دل ما بیا رفیق
دوری مکن چگونه بگویم که عاشقم
من را بفهم محض رضای خدا رفیق
من شعله ور...تو چرا دور ایستاده ای؟ *
اینجا غریبه نیست جلوتر بیا رفیق
بر دوش باد می روی و محو می شوی
این گونه تند می روی اما کجا؟ رفیق!
اینک به دست خشم رفیقان قلم شد ست
دستی که می نوشت به دیوار ها.
..رفیق!
رفتی و یک کلام نگفتی که می روی
این رسم عاشقی ست چنین سرد؟، نا رفیق!

شادروان حسن باقری      

 *احتمالا اين مصرع بايد جور ديگري باشد

اهل جر زدن نیستم و اصلا نمی خواهم بگويم که من این غزل را تا به حال نشنیده ام و اتفاقی بوده و از این بازی ها. نه!!!!! اتفاقا این غزل را دوستی چند سال پیش برایم خوانده بود و چند هفته پیش بدون اینکه یادم مانده باشد که اينچنین غزلی هم وجود داشته، ناگهان ققنوس وار از زیر خاکستر ذهنم اینگونه بیرون آمده كه تقدیمش میکنم به روح این عزیز که استعدادی ناب بوده از خطه ی شاعرخیز چهارمحال و ندیدنش برای من حسرتی ابدی.

قبل از هر چیز بايد بگويم، شايد دوستانی که با غزل این روزهای من آشنایی دارند بهتر بدانند که این کار جزو کارهای درجه اولم محسوب نمی شود ولی چون در جواب بعضی اتفاق هاست شاید خواندنش خالي از لطف نباشد :

از خلق نا اميد شدم با خدا رفيق

دنبال اين غريبه ي تنها نيا رفيق!

مردي كه كودكانه تر از قبل مي دود

با كفش هاي جق جقي تابه تا رفيق!

يك ذره احتياج به دشمن ندارد او

تا دارد از قبيل شما چند تا رفيق

در كوچه باد مي وزد اين ابتداي چيست؟

يعني فقط كلاه خودت را بپا رفيق!

يعني به مهرباني تان احتياج نيست

هي! با توام! ببخش! بله، با شما! رفيق!

يك روز ميبرند مرا دور دور دور

اين جاده هاي ممتد بي انتها رفيق!

آن وقت ذره ذره مرا باد مي برد

از شهر نازنين شما جمع نارفيق

 عبدالحسین انصاری

و غزلي بهاري:

بهار می آید با لباس زرزری اش

نديد مي شوم از راه دور مشتري اش

چه مي شود گل من هم براي دلخوشي ام

كمي عقب برود با بهار روسري اش

كمي بيايد از اين بي خيالي اش بيرون

از اين غرور و كلاس و رژيم لاغري اش

و ناگهان بوزد تند باد و كشف كند

دو موج گم شده را زير شال بندري اش

كه باز كوچه پر از عطر رازيانه شود

پر از صداي پر كفتران پاپري اش

چقدر مي چسبد صيد بچه آهويي

نفس نفس زدنش تا به خانه مي بري اش

 عبدالحسین انصاری

در پناه بارون

 

 

DFDFDF

پنجشنبه 19 اسفند1389 |

 

 به نام دوست

آشنايي من با ‹علي محمد مودب› برميگردد به سال 85

آن روزها در شرايطي نبودم كه عظمت اين آشنايي را بتوانم درک کنم ولي  

زمان گذشت ، زمان گذشت و ...

حالا شعر، رشته ي مقدسي كه مرا به سرچشمه هاي زلال مهربانی هایش پيوند زده است

بگذارید سکوت کنم تا صدای تنهایی اش را بهتر بشنوید

گوش کنید!

آدما هميشه بين شادي و غم مي‌مونن

شادي و غم‌، تنها جفتي‌اَن كه با هم مي‌مونن 

اونا كه بين غم و شادي باشن‌، بهشتي‌اَن

اونا كه غرق يكی شَن تو جهنم مي‌مونن

بعضي دردا رُ با گريه مي‌گي و خلاص مي‌شي

بعضي از غصه‌ها هستن كه با آدم مي‌مونن

يه چيزايي هس كه بايد با نگفتن بگيشون

مث بي‌گناهي حضرت مريم مي‌مونن

ابرا كوهاي بخارن‌، كوها ابر سنگي‌اَن

نه كه ابرا رُ گمون كني كه محكم مي‌مونن

نه که مثل ابرا از راه ببرن بادا تو رُ

نکنه گمون کنی بادای عالم می‌مونن

دلاشون هزار تاي چشمه و درياس‌، آدما

پشت شيشه‌هاي دنيا قد شبنم مي‌مونن

دلاشون تنگِ براي جاهاي دور‌، آدما

مرغاي دريا كنار بركه‌ها كم مي‌مونن

علي محمد مودب

 

عاشقانه برای مرگ نازنین!

نقد و تحلیل شعری از عبدالحسین انصاری

به قلم: علی محمد مودب

زندگي اگر چه تلخ، مرگ نازنين كه هست

مارهاي فربه ي درون آستين كه هست

گرچه دختران شهر شوربخت مانده اند

روي گوش ماه گوشوار صد نگين كه هست

صد هزار شكر اگرچه فصل اعتقاد نيست

باز هم هزار مدعي براي دين كه هست

اسب اگرچه تشنه آمده ست و تير در گلو

صد سوار مرده روي شانه هاي زين كه هست

گرچه سيب تازه اي نريخت با تكان باد

نعش كودكان شيرخواره بر زمين كه هست

راه آسمان اگرچه بسته تر شده ست باز

روي زخم هاي ميهنم هنوز مين كه هست

شهر ناز شعرهاي تلخ را نمي خرد

شعر را شهيد كن عزيز نقطه چين كه هست

هر چه دارم و ندارم اين دل شكسته است

خواستي براي تو نخواستي همين كه هست

عبدالحسين انصاري

مضمون نسبتا قدیمی تقابل شهر و روستا که به ویژه در دوران پس از ورود صنایع غربی و غربی شدن شهر در شعر معاصر رونق گرفته است. دستمایه ی عبدالحسین انصاری شاعر خوب جنوبی برای آفرینش این غزل است. شعر کنشی زبانی برای حمایت از زندگی است و زندگی صورت اجرایی زیبایی، اگر بخواهیم به زیبایی برسیم باید زنده باشیم و موجود زنده است که می تواند تقارن ها و تناسب ها را حفظ کند، در قرآن عزیز شهیدان زنده دانسته شده اند، زندگانی که نزد پروردگارشان روزی می خورند و عبدالحسین انصاری فرزند یکی از این زندگان است، پس لاجرم چنین زندگی پایداری را می جوید و با تاکید بر این معنای زندگی، زندگی نصفه و نیمه و مغشوش قبل از مرگ را به چالش می کشد.

 زندگي اگر چه تلخ، مرگ نازنين كه هست

مارهاي فربه ي درون آستين كه هست

مرگی که در این بیت نازنین شمرده شده است، از این سنخی است که ذکر شد، همان گونه مرگی که سالار زندگان جاوید کربلا آن را شیرین تر از حیات می خواند. البته مار در مصرع دوم بیشتر از آن که مفهوم مصرع اول را حمایت کند خود آغازی است برای حرفی تازه و آن هم تعریض به آنانکه با این زندگی بیگانه اند و لاجرم خود تبدیل به مارهایی مرگ آور شده اند.

گرچه دختران شهر شوربخت مانده اند

روي گوش ماه گوشوار صد نگين كه هست

 شاعر از امید می گوید، امید حتی در فضایی که شهر زن این عنصر زندگی ساز را در غنچه پژمرده کرده است و به مرگ نزدیک کرده است. شاعر با نگاهی اسطوره ای به ماه همچون چشمه زیبایی و زندگی امید می بندد و به ستاره هایی که گوشواره آن زن زیبا شده اند.

صد هزار شكر اگرچه فصل اعتقاد نيست

باز هم هزار مدعي براي دين كه هست

آن جنس موضع گیری و تزریق امید ناگهان به تعریض بدل می شود، تعریضی که به نوبه ی خود زیبا و مناسب است اما به سلیقه من تشکل طولی شعر  را قدری به هم می ریزد. اتفاقی که در بیت اول در دو مصرع افتاده بود، حالا در دو بیت پشت سر هم تکرار می شود. و این مشکل را ایجاد می کند که بالاخره من مخاطب نمی فهمم شاعر در این شعر مجموعا چه حسی دارد و شاید هم احساسش همین صورت متناقض را داشته است.که حتی اگر این هم باشد به نظرم در اجرای این احساس می شد دقت بیشتری کرد.

 اسب اگرچه تشنه آمده ست و تير در گلو

صد سوار مرده روي شانه هاي زين كه هست

گرچه سيب تازه اي نريخت با تكان باد

نعش كودكان شيرخواره بر زمين كه هست

فضای نگاه به نیمه خالی لیوان در این دو بیت گسترش تاریخی جغرافیایی می یابد و با دو صحنه دیگر تکمیل تر می شود. نخست به اسب بی سوار عاشورا می نگرد و سپس به مردانی که در همان صحنه علی رغم زندگی ظاهری و سوار بودن بر خر مراد به واقع مرده اند. در بیت بعد هم با نگاهی به جهان امروز از حسرتی عمیق و تاریخی یاد می کند، سیب سطر اول در فضای غربی شده امروز! آدم را به یاد آدم و بهشت می اندازد  و نیز نیوتن و جاذبه اما در سطر دوم بر زمین می ریزد بی آن که راوی جاذبه ای باشد و به نحوی زیبا قصه کودکان غزه و لبنان را روایت می کند.

راه آسمان اگرچه بسته تر شده ست باز

روي زخم هاي ميهنم هنوز مين كه هست

این بیت اگر چه از بسته بودن راه آسمان می گوید اما راه آسمان را نشان می دهد. و راهی را که میهن شاعر و پدر آسمانی او یافته اند. این بیت با دو متن مهم رابطه برقرار می کند در سطر اول با شعر درخشان شاعر شهادت، استاد فرید طهماسبی:

اگر آه تو از جنس نیاز است

در باغ شهادت باز باز است

و در مصرع دوم با متن تصویری فیلم مستند لحظات قبل از شهادت آوینی عزیز

شهر ناز شعرهاي تلخ را نمي خرد

شعر را شهيد كن عزيز نقطه چين كه هست

هر چه دارم و ندارم اين دل شكسته است

خواستي براي تو نخواستي همين كه هست

در این دو بیت هم شاعر به زیبایی همان فضا را به بلوغ می رساند و همان گونه که شهادت آوینی را انتخاب کرد در زمانی که مطرود بخش مهمی از دستگاه های فرهنگی غرب ستای زمان خود بود،شعر را شهید می کند و در بیت آخر هم با ضربه ای رباعی وار با مخاطب کم حوصله خداحافظی می کند!

 

 

 

DFDFDF

پنجشنبه 7 بهمن1389 |

خداحافظی موقت

سلام

خیلی دلم می خواست ۸ آبان به یاد اسطوره ی شعر این سال ها(قیصر) به روز کنم ولی

«به  دلایلی فعلا به روز نخواهم شد»

و باید تاکید کنم که این چراغ را نشکسته ام فقط برای مدتی فتیله اش را پایین کشیده ام.

زیاده حرفی نیست فقط اینکه:

هیچ کس داد من از فریاد جان فرسا نداد

عاقبت خاموشی مطلق به فریادم رسید

در پناه بارون

DFDFDF

سه شنبه 4 آبان1389 |

انار

 

 به نام دوست!

  □□□

میدانستی:

شعر در من گاهی به شکل پرنده ای در می آید، گنجشکی که گاه با سر به  شبکیه های چشمم  برخورد می کند و من پلک هایم را می بندم و به کرگدن هایی فکر میکنم که می خواهند با همدستی شعر از من فرار کنند ، به کانگوروها، شغال ها، اسب ها و ... آه! که این زندگی لعنتی نمی گذارد گله های وحشی شعرم را هر وقت وهرجا که دلم می خواهد رها کنم.

قبلا گفته بودم:

این مطلب را برای تو می نویسم که الان چشم هایت دارند بر این کلمات می لغزند. چه بازی قشنگی ست رابطه ی من و تو!!! این که من کلماتی را می نویسم و تو آن را می خوانی، درست مثل اینکه اناری را در برکه ای انداخته باشم و کیلومترها آن طرف تر تو آن را از آب بگیری و حالا هم به همین سادگی مهمان شده ای به  اناری دیگر از دل من:

کاش این مردم هم

دانه های دلشان پیدا بود

(سهراب)

انار سرخ

انار

نداد از دل خود دانه ای انار به من

و یا دو بوسه ی شیرین آبدار به من

فقط گذاشت به یادش کمی نفس بکشم

همیشه داده همینقدر اختیار به من

انار سرخ مرا در کنار باغچه کاشت

اگرچه گفت نمی آید انتظار به من

چه خوب می شد اگر در دلش رها بودم

واز چهار طرف دانه ها فشار به من...

انار سرخ اگرچه خودش کمی زخمی ست

نگاه کرد به عنوان یک شکار به من

رها نکرد مرا لحظه ای به حال خودم

نداد فرصت یک ثانیه فرار به من

انار سرخ که هر روز راهی سفر است

و زنگ می زند از کوپه ی قطار به من

                  □□□

قطار رفت و در آغوش ریل ها گم شد

و پشت کرد از آن روز، روزگار به من

و چارپاره ای که می توانی بعد از خواندن پاره پاره اش کنی:

تو که از فکر من بلندتری

هرچه مویت بلوند تر بهتر

صاف من را ببر به قربانگاه

هر چه چاقوت کندتر بهتر

□□□

دفعه ی قبل هم که می مردم

تیزی ات دست لاغرت را برد

مرده یعنی همین ببخش عزیز!

با سکوتش اگر سرت را برد

□□□

چند وقتی اگرچه می پوشی

جامه های سیاه بعد از من

از عزا دربیاور آن دل را

در تنور گناه بعد از من

□□□

بعد از این می توانی از دستم

مثل یک مبل راحتی باشی

سعی کن با شروع هر بغضی

بهترین بمب ساعتی باشی

□□□

مرده عاشق نمی شود هرگز

مطمئن باش مرده تعطیل است

بچه ها روی سطر بنویسید

هر دلی زنگ خورده ...

پاییز ۱۳۸۹

عبدالحسین انصاری

DFDFDF

یکشنبه 25 مهر1389 |



به هر صورت عبدالحسین انصاری ام که کودکی ام را در روستای اکبری از توابع شهرستان رستم در کوهپایه های زاگرس گذرانده ام و بارها با پوتین وصله دار لاستیکی ام از نوازش باران به آغوش بلوطی پناه برده ام و شب ها در زیر چراغ چمبلی ها به چیزهای خوب فکر کرده ام به فردا که کلمات مرا به آرزوهایم می رسانند . آه! که خدا چه آرامشی در لابلای این کلمات پنهان کرده است
zendanie13@yahoo.com

باران عشق
فرهنگخانه
دكتر محمدحسین بهرامیان
سیدمهدی موسوی
زهرا نعمتي
مهدی میرزایی
جواد کلیدری
آرش پورعلیزاده
علیرضا بدیع
سحر شيرمحمدي
احسان مهدیان
حس اول
آرزو شیرین زبان
اباصلت رضوانی
سيدحسين حاتمي‌نسب
مرضیه حاجی اکبری
همايون عطايي
اسحاق رمشکی
مهدي معارف
م-اشك
سعید توکلی
شهرام میرزایی
محمد حسین پورمعصومی
یدا... شهرجو
حسن روشان
سعید یوبال
سردارشمس آوری
انسیه موسویان
حمیدرضا امینی
داوود ملک زاده
حسن پاکزاد
صدیقه امیدی
حسین جلال پور
مسعود اکبری راد
بابک دولتی
الهام قریشی
برزو علی پور(بوی جوی مولیان)
علی یوسفیان
دکتر علیرضا قزوه
سمفونی تاریک
سيد احمد عندليبي
حامد رحمتی
دشمن زیاری
خودکار کم رنگ (شعر)
انجمن مجازی
خودکار کم رنگ (مقاله)
کاظم انصاری
سید ضیاءقاسمی
رستم عجمی(تاجیکستان)
الیاس علوی(افغانستان)
رضامحمدزاده
بهرام احمدی
مجیدسعدآبادی
فاطمه قايدي
عبدالحميدرحمانيان
محمد حسین نعمتی
راهله معماریان
محمودرضا برامکه
کیوان برآهنگ
حامد مصطفایی
پاییز
عنایت ا... محمودی
حمزه زارعی
حامد مصطفایی
راشد انصاری
سیدمحمدعلی آل مجتبی
وحید کیانی
قاسم صرافان
یزدان تورانی
مهدی آیت
ترانه ی بارون
فراخوان های ادبی
نسترن موحدي نيا
اسلام انصاری فر
میثم ریاحی
رضامحمودی
رضانیکوکار(استاذنا)
مهدی دسترنج
محمدرضافرجی
مهسا رضايي
آنا تهراني
الميرا صفرزاده
حسن يعقوبي
ك.بهرامي
علي اكبر آغاسيان
رقيه خاتون
دراپ شاتس
زهرا سادات هاشمي
كاظم رستمي
از هر شاعر یک شعر
بهروز قزلباش
مهدي زارعي
آيسا حكمت
محمود طيب
نسيبه عابدي تهراني
اصغر صالحي(آخر مرام)
سايت ممسني
علی محمدی
روح ا... احمدي
وحيد برزگر قهفرخي
سميرا قطب
مهدي قهرماني
حنيف
علي اكبر رشيدي
عابد اسماعيلي
محمود عیدی پور
امیر محمدپور
ساناز بهشتي
آیات غمزه
اصغر عظیمی مهر
غزلکده
يك رودخانه شعر
مرضیه احمدی
ذكريا محمدي
لیلا افشانی
لينكانه
مهدی شهابی
رد پای خیال-احمد
حسین خلیلی
پوریا
محمدتقی جنت امانی
محمد رفیعی
حامدعسکری
میم مثل ممسنی
محمد انصاری
سپيده مختاري
انگارش
جام جم آنلاین
معرفی کتاب جدید من در ایبنا
باران من
سازمان سنجش
علي مرادي
شعر امروز كرمان
سيده زينب اطهري
شبكه ورزش ايران
سيد احمد استوار
صديقه اسلامي
انجمن شعر قشم
امينه دريانورد
جابر ترمك
مهدي ناصريان
عزت خليفه زاده
استاد علي محمد مودب
محمد مرادي
مرضيه مرادي
علي سليماني
زهرا اسپيد
شاعران هرمزگان
حسين ميدري
اديب نوري
ناصر رزمجو
من در فرهنگخانه
محمد غفاري
حسين برومند
ابوالفضل كردستاني
جواد نعمتي
اميدرضا قاسمي
حامد ابراهيم پور
نفيسه رحمانيان
عبدالرضا قيصري
اميرنقي لو
ادب فارسي(حوزه هنري)
ماه زخمي(سهراب)
آسا محمديان
محسن مزوري
وبلاگ هاي ادبي
ابراهيم قبله آرباطان
استقبال از كتاب من
مرضيه
ياسين مايوان
منصوره حكمت شعار
مريم حقيقت
فارس نويس
هديه دانش
بهاره خدابنده
وحید انصاری
اشکان صمصام
زهرا موسایی
محدثه میرجعفری
محمد امامیان
صخره ترک خورده
بهرام خلیلی
ناهید هاشمی
سمیه محمدیان
يكتا
نادر فيروزي
خط خطي هاي دلفريب
ساميه ايزدپناه
دانيال رحمانيان
فريبا يوسفي
محمدحسين ملكيان
امير حامد وليان
سيمين تيمار
جهانگير اژدري
محمد ولي وردي پسندي
اصغر معصومی
محبوبه اسماعيلي
مهرانگيز عباسي
انجمن شعر جوان مشهد
مصاحبه با حقير
كاظم بهمني
اکرم حیدری
كافه كلمات
پاییز
پیمان آل ابراهیم
رضا كرمي
ندای زاگرس
حنانه حقيقت
ليلا بني تميم
مجله شعر
كانون ادبيات ايران
مريم صابري
پرانتزی هم برای من
سميه شاكري
زهرا عبدالصمدی
سيد مهدي نژاد هاشمي
شعر رضوي
ليلا عبدي
مطهره جمالي
حسين ميرركني
حسنا محمد زاده
افشين شيخ زاده
مهوش شفيعي
لوح
انجمن شاعران ايران
در دري
غزل امروز افغانستان
گنجور
مجتبي رافعي
ايمان عباس پي
هر چه مي خواهد دل تنگت بگو
پاييز نقره اي
جبار لري
سايت ادبي يانوس
ادبيات ما
سيد علي رضايي
دنياي سوفي
مريم قليزاده
مهرداد شبيري
مشق مدارا
فاطمه اسكندري
مهدي رحيمي
عليرضا نورپور
سارا بهلولي
ماهنامه تخصصي كندو
عماد
شاعران معاصر
حجت حصاري
كانون شعر مهر كرمانشاه
مسعود ظرافت
افسانه سعدی خانی
مينا ارشدي
سميه فروغي
دكتر نگار كريمي(متخصص پوست مو ...)
سعيد غياثي پيمان
سایت ادبی:چناری-درتومیان
زهرا غفاري
امير خان پرور
پانته آ صفایی
زهرا شعبانی
محمد دانشور
نی نامه
رقص واژه ها
فاطمه صداقت
مهدي قاسمي
بهزاد خدمتلوي عزيز
نسرين نوري
اصغر اكبري
حسين محبي
مصطفی کارگر(شعرگراش)
امير سنجوري
حسین حقویردی زاده
عباس خوش عمل كاشاني
مريم پروند
زهرا حاجي حسيني
بی تا امیری
نقد استاد محمود سجادي بر دو كتاب من
فائزه امینی
سامان سايباني
حسن معصومي
عماد بهاري
حسين پروند
پسر لر
فرزاد قناعت پور
سميرا چراغپور
مژگان محبي
حميدرضا ظرافت
رضا انصاري فر
محمد مباركي
علي اكبر حيرت