سنگواره ها

 سلام

گاهی بعضی از دوستان گلایه ای دارند با این مضمون که "چرا به روز می کنی و خبر نمیدی" خدمت دوستان عزیزم بگم هر کدوم از شماها که زیر آخرین پست پیامی همراه با آدرس وبلاگتون درج کنید قطعا به خوانش پست بعدی دعوت میشید. زیاده حرفی نیست بجز غزل:

 

 

تو را دل برگزید و کار دل شک برنمی دارد

که این دیوانه هرگز سنگ کوچک برنمی دارد

 

تو در رویای پروازی ولی گویا نمی دانی

نخ کوتاه دست از بادبادک برنمی دارد

 

برای دیدن تو آسمان خم می شود اما

برای من کلاهش را مترسک برنمی دارد

 

اگر با خنده هایت بشکنی گاهی سکوتش را

اتاقم را صدای جیرجیرک برنمی دارد

 

بیا بگذار سر بر شانه های خسته ام یک بار

اگر با اشک من پیراهنت لک برنمی دارد

 

"عبدالحسین انصاری"

نوشته شده در شنبه 15 شهریور1393ساعت 6:53 بعد از ظهر توسط عبدالحسین انصاری|

 

 

از اینجا رفتی و گفتی که خاطرخواه کم دارد

برای ذبح اسماعیل قربانگاه کم دارد

 

از این شهری که بعد از رفتنت انبار باروت است

برای دود و خاکسترشدن یک آه کم دارد

 

سحر خورشید با چشمان خون آلود می آید

ولی شب های بندر آسمانش ماه کم دارد

 

گرفته زندگی ما را به بازی تازه فهمیدیم

که این شطرنج بعد از رفتنت یک شاه کم دارد

 

نمی خواهی کمی روشن کنی تکلیف دنیا را؟

صراط المستقیم ات چندتا گمراه کم دارد

 

هزاران بار گفتم بعد از این یادش نمی افتم

گمان می کردم این صحرای سوزان چاه کم دارد

 

برای عبرت دل داغ کردم پشت دستم را

تو هم فهمیده ای این توبه بسم ا... کم دارد

 

عبدالحسین انصاری

 

 


وبلاگ طنزم  دمپخت هم با چند غزل طنز به روزه

 

 

نوشته شده در جمعه 10 مرداد1393ساعت 12:32 بعد از ظهر توسط عبدالحسین انصاری|



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت