|
به نام دوست
آشنايي من با ‹علي محمد مودب› برميگردد به سال 85
آن روزها در شرايطي نبودم كه عظمت اين آشنايي را بتوانم درک کنم ولي
زمان گذشت ، زمان گذشت و ...
حالا شعر، رشته ي مقدسي كه مرا به سرچشمه هاي زلال مهربانی هایش پيوند زده است
بگذارید سکوت کنم تا صدای تنهایی اش را بهتر بشنوید
گوش کنید!
آدما هميشه بين شادي و غم ميمونن
شادي و غم، تنها جفتياَن كه با هم ميمونن
اونا كه بين غم و شادي باشن، بهشتياَن
اونا كه غرق يكی شَن تو جهنم ميمونن
بعضي دردا رُ با گريه ميگي و خلاص ميشي
بعضي از غصهها هستن كه با آدم ميمونن
يه چيزايي هس كه بايد با نگفتن بگيشون
مث بيگناهي حضرت مريم ميمونن
ابرا كوهاي بخارن، كوها ابر سنگياَن
نه كه ابرا رُ گمون كني كه محكم ميمونن
نه که مثل ابرا از راه ببرن بادا تو رُ
نکنه گمون کنی بادای عالم میمونن
دلاشون هزار تاي چشمه و درياس، آدما
پشت شيشههاي دنيا قد شبنم ميمونن
دلاشون تنگِ براي جاهاي دور، آدما
مرغاي دريا كنار بركهها كم ميمونن
علي محمد مودب
عاشقانه برای مرگ نازنین!
نقد و تحلیل شعری از عبدالحسین انصاری
به قلم: علی محمد مودب
زندگي اگر چه تلخ، مرگ نازنين كه هست
مارهاي فربه ي درون آستين كه هست
گرچه دختران شهر شوربخت مانده اند
روي گوش ماه گوشوار صد نگين كه هست
صد هزار شكر اگرچه فصل اعتقاد نيست
باز هم هزار مدعي براي دين كه هست
اسب اگرچه تشنه آمده ست و تير در گلو
صد سوار مرده روي شانه هاي زين كه هست
گرچه سيب تازه اي نريخت با تكان باد
نعش كودكان شيرخواره بر زمين كه هست
راه آسمان اگرچه بسته تر شده ست باز
روي زخم هاي ميهنم هنوز مين كه هست
شهر ناز شعرهاي تلخ را نمي خرد
شعر را شهيد كن عزيز نقطه چين كه هست
هر چه دارم و ندارم اين دل شكسته است
خواستي براي تو نخواستي همين كه هست
عبدالحسين انصاري
مضمون نسبتا قدیمی تقابل شهر و روستا که به ویژه در دوران پس از ورود صنایع غربی و غربی شدن شهر در شعر معاصر رونق گرفته است. دستمایه ی عبدالحسین انصاری شاعر خوب جنوبی برای آفرینش این غزل است. شعر کنشی زبانی برای حمایت از زندگی است و زندگی صورت اجرایی زیبایی، اگر بخواهیم به زیبایی برسیم باید زنده باشیم و موجود زنده است که می تواند تقارن ها و تناسب ها را حفظ کند، در قرآن عزیز شهیدان زنده دانسته شده اند، زندگانی که نزد پروردگارشان روزی می خورند و عبدالحسین انصاری فرزند یکی از این زندگان است، پس لاجرم چنین زندگی پایداری را می جوید و با تاکید بر این معنای زندگی، زندگی نصفه و نیمه و مغشوش قبل از مرگ را به چالش می کشد.
زندگي اگر چه تلخ، مرگ نازنين كه هست
مارهاي فربه ي درون آستين كه هست
مرگی که در این بیت نازنین شمرده شده است، از این سنخی است که ذکر شد، همان گونه مرگی که سالار زندگان جاوید کربلا آن را شیرین تر از حیات می خواند. البته مار در مصرع دوم بیشتر از آن که مفهوم مصرع اول را حمایت کند خود آغازی است برای حرفی تازه و آن هم تعریض به آنانکه با این زندگی بیگانه اند و لاجرم خود تبدیل به مارهایی مرگ آور شده اند.
گرچه دختران شهر شوربخت مانده اند
روي گوش ماه گوشوار صد نگين كه هست
شاعر از امید می گوید، امید حتی در فضایی که شهر زن این عنصر زندگی ساز را در غنچه پژمرده کرده است و به مرگ نزدیک کرده است. شاعر با نگاهی اسطوره ای به ماه همچون چشمه زیبایی و زندگی امید می بندد و به ستاره هایی که گوشواره آن زن زیبا شده اند.
صد هزار شكر اگرچه فصل اعتقاد نيست
باز هم هزار مدعي براي دين كه هست
آن جنس موضع گیری و تزریق امید ناگهان به تعریض بدل می شود، تعریضی که به نوبه ی خود زیبا و مناسب است اما به سلیقه من تشکل طولی شعر را قدری به هم می ریزد. اتفاقی که در بیت اول در دو مصرع افتاده بود، حالا در دو بیت پشت سر هم تکرار می شود. و این مشکل را ایجاد می کند که بالاخره من مخاطب نمی فهمم شاعر در این شعر مجموعا چه حسی دارد و شاید هم احساسش همین صورت متناقض را داشته است.که حتی اگر این هم باشد به نظرم در اجرای این احساس می شد دقت بیشتری کرد.
اسب اگرچه تشنه آمده ست و تير در گلو
صد سوار مرده روي شانه هاي زين كه هست
گرچه سيب تازه اي نريخت با تكان باد
نعش كودكان شيرخواره بر زمين كه هست
فضای نگاه به نیمه خالی لیوان در این دو بیت گسترش تاریخی جغرافیایی می یابد و با دو صحنه دیگر تکمیل تر می شود. نخست به اسب بی سوار عاشورا می نگرد و سپس به مردانی که در همان صحنه علی رغم زندگی ظاهری و سوار بودن بر خر مراد به واقع مرده اند. در بیت بعد هم با نگاهی به جهان امروز از حسرتی عمیق و تاریخی یاد می کند، سیب سطر اول در فضای غربی شده امروز! آدم را به یاد آدم و بهشت می اندازد و نیز نیوتن و جاذبه اما در سطر دوم بر زمین می ریزد بی آن که راوی جاذبه ای باشد و به نحوی زیبا قصه کودکان غزه و لبنان را روایت می کند.
راه آسمان اگرچه بسته تر شده ست باز
روي زخم هاي ميهنم هنوز مين كه هست
این بیت اگر چه از بسته بودن راه آسمان می گوید اما راه آسمان را نشان می دهد. و راهی را که میهن شاعر و پدر آسمانی او یافته اند. این بیت با دو متن مهم رابطه برقرار می کند در سطر اول با شعر درخشان شاعر شهادت، استاد فرید طهماسبی:
اگر آه تو از جنس نیاز است
در باغ شهادت باز باز است
و در مصرع دوم با متن تصویری فیلم مستند لحظات قبل از شهادت آوینی عزیز
شهر ناز شعرهاي تلخ را نمي خرد
شعر را شهيد كن عزيز نقطه چين كه هست
هر چه دارم و ندارم اين دل شكسته است
خواستي براي تو نخواستي همين كه هست
در این دو بیت هم شاعر به زیبایی همان فضا را به بلوغ می رساند و همان گونه که شهادت آوینی را انتخاب کرد در زمانی که مطرود بخش مهمی از دستگاه های فرهنگی غرب ستای زمان خود بود،شعر را شهید می کند و در بیت آخر هم با ضربه ای رباعی وار با مخاطب کم حوصله خداحافظی می کند!
|