تبليغاتX
سنگواره ها
*
سنگواره ها



 

 

 

يا هو!

 

آن روزها:

«برف مي باريد

   و گنجشك هاي دهكده  

                     از سرما

          به معده ام پناه مي آوردند»                                            

كودكانه هايم طعم ترس و تمشك مي دادند،وقتي كه كنجكاوي ام

دردسري بزرگ بود

 براي گنجشك ها و قورباغه ها،

هر غروب

 مرغ هاي همسايه با خاطره اي دردناك به  كُلّه ها* بر مي گشتند

هر چه بود برق نگاه پرندگان بود و سربه زيري درختان گلابي

 و ترسي كه تا مغز استخوانم را از لذتي نا معلوم سرشار مي كرد.

 تك نوازي باران بود

و پوتيني كه هيچ گاه مانعي براي خيس شدن انگشتانم نبود .

آه مادر!

بايد اعتراف كنم كه در مسير دبستان به عمد در زير باران مي ايستادم

تا بدزدم سهم برادرانم را از مهرباني ات.

چه زود گذشت!

و ما ماندیم تا:

ناگهان پت پت گلهاي اقاقي در باد

مثل خاموشي مرموز اجاقي در باد›

هر چند هیچگاه اين ادامه ي دردناك را باور نکرده ام.

 

 

شايد كمي دير ولي اين هم غزلي است تقديم به مادر:

 

نام من در گوش سنگينش طنين انداخته

زندگي بر زخم هايش ذرّه بين انداخته

روي لبخندش چروك افتاده انگاري خدا

بر تن آرام اقيانوس چين انداخته

برق صد ميناي خوش رنگ است در چشمش بگو!

كِي بر اين انگشتر رويا نگين انداخته؟

گاه چون ابرند گاهي آفتاب اين دست ها

بارها بر سفره ي ما هفت سين انداخته

مثل آن بيدي كه چتر انداخته بر بركه اي

سايه اش را بر سر ما اينچنين انداخته

□□□

خسته اي،مي دانم از دستم چه رنجي مي كشي

اسب اقبالت تو را از روي زين انداخته

آه! من هم خسته ام،برگرد مادر!ديگر آن-

كودك شيطان تفنگش را زمين انداخته

عبدالحسین انصاری

 

 *كُلّه:اتاقی کوچک مثل خانه ی لی لی پوت ها كه براي نگهداري مرغ ها درست مي كردند

 

 

DFDFDF

شنبه 6 تیر1388 |

سلام به همه ي دوستاي گلم

 بايد قبول كرد كه اوضاع جالبي نيست وقتي در خانه تنهايي و در خيابان مطرود، وقتي احساس مي كني چشمان عابران تنهایی ات را مي درند، پس  نيش و كنايه ها را به جان مي خري و به دامن شعر پناه مي بري. آه! چه آرامشي خدا در اين كلمات پنهان كرده است، احساس مي كني دليل محكمي براي ادامه دادن پيدا كرده اي آنقدر كه دستانت از شوق مي لرزند ولي اینجا هم راحتت نمي گذارند طوري وراندازت مي كنند كه انگار موجودي جذامي را.اما بايد سكوت كرد چون ما شاعريم، نبايد درد دل كرد زيرا  اين كارها ديگر مرسوم نيست پس ببخشيد اگر گاهي از دنده هایمان نردبام ساختید، پوزش مي طلبم اگر ندانسته براي كودكي گرسنه در  سرزميني دور گريه كرده ام، جسارت است ولي احساس مي كنم بيشتر از پيش دوستتان دارم.

کس سوال مرا جواب نگفت

ناله در کوهسار خواهم کرد

(بیدل دهلوی)

و امّا شعر:

 

چند وقتی است كه گيجم، پكرم، تعطيلم

يعني از حال خودم بي خبرم،تعطيلم

من كه از جمع شما طرد شدم،انسان ها !

تلفن ها ! مثلا خير سرم تعطيلم

من كه يك روز پرستوي مهاجر بودم

مانده امروز سرم زير پرم،تعطيلم

مثل يك مدرسه در دهكده ي متروكي

خسته ام نيست كسي دور و برم تعطيلم

من سياوش نشدم گرچه پدر بيژن بود

جگرم سوخت،درآمد پدرم تعطيلم

 

DFDFDF

یکشنبه 11 اسفند1387 |

                                                         سلام

جشنواره سراسری شعر بسیج هم با همه ی فراز ونشیب هاش به خاطره ها پیوست وحقیر هم که از برگزیدگان این جشنواره بودم سعادت این را داشتم که با کسانی آشنا شوم که مفهوم کامل خوبی بودند . به دلیل اینکه می ترسم نامی از قلم بیفتد از کسی نامی نمی برم ولی از این به بعد شاید بارها این خاطرات مرور شود و این آتش را با اشک خاموش کنم

دوستتان دارم به خاطر زلالی تان هر جایی از این میهن پهناور باشید.

و اما یکی از کارهایی که برای این جشنواره فرستاده بودم و به زودی قراره با همت محمدامین جعفری عزیز به همراه دیگر آثار پایداری بنده به زینت چاپ آراسته شودرا در این پست می گذارم ومنتظر نظرات ارزشمندتون می مونم.

 

 

 

 

 

 

 

 

به پدرم ...

 

در دلم هر غروب می ریزم غصه های تمام عالم را

 

زیر و رو می کنند پنداری در درونم هزار و یک بم را

 

                                 

 

سال پنجاه ودرد خورشیدی مردی آمد غریب و خاکی پوش

 

پشت هم هی مثال می آورد زینب و کوفه و محرم را

 

مادرم گریه کرد و فهمیدم گریه یعنی پدر نمی آید

 

بچه بودم پدر !  نفهمیدم وا ژه ای مثل جنگ مبهم را

 

با همان دست کوچکم رفتم پاک کردم نگاه خیسش را

 

قول دادم که  خوب تر  باشم،  برندارم  مداد  مریم  را

 

بعد از آن هی سپیدتر می شد موی مادر وقصه هایش آه!

 

اینکه بیژن به چاه افتاده ست ،اینکه دیوی سیاه رستم را

 

در همین کوچه ها قدم می زد مادرم با پدر که باران بود

 

آه! شاید هنوز یادش هست کوچه آن خاطرات نم نم را

 

 

 عبدالحسین انصاری

 

 

DFDFDF

سه شنبه 30 مرداد1386 |

 

سلام بر عزیزان خودم

در این وانفسای بی بنزینی هر کی جرات داره بگه بالا چشم الاغ ابروه یا اصلا به سنت های محترم بی احترامی کنه

بابا حمل ونقل هم حمل و نقل قدیم ببخشید که رفتم جاده خاکی

قبل از خوندن یه کار جدید از خودم باید بگم ۵شنبه ۲۸تیرماه به اتفاق شاعران حوزه هنری بندرعباس مهمان شاعران خوب شیرازیم

از دوستای مجازی که امکانش رو دارند اون روز شیراز باشن می خوام مارو از نعمت دیدارشون بی نصیب نذارن

و اما در مورد کتاب حقیر با عنوان(باید برای زنبیل خالی ات شعری بگویم) باید بگم بچه های رشت از رضا نیکوکارعزیز بچه های خوزستان از مرتضی حیدری با مرام  بچه های شیراز ازدوستای بسیار گلم  محسن رضوی محمود برامکه و به همین زودی از دوست ارزشمندم محمدامین جعفری وبچه های کرمان طی همین یک هفته آینده از دوست عزیزم حامد حسین خانی و بچه های زنجان از دوست باارزشم سعید توکلی بگیرن که از همه شون تشکر خالصانه دارم در ضمن اگر عزیزی  می تونه زحمت پخش کتاب رودر شهر خودش به عهده بگیره خبر بده تا براش تعدادی پست کنم

 

واما شعر:

 

 

 

 

طعم باروت می دهند

 

 گیسوانت

 

ریخته بر شانه های زنی گمنام

 

از سینه ی عروسکانت

 

شیر می نوشند

 

کودکانی نارس

 

با اندوهی سیاه بر پیشانی

 

تکان می دهد باد

 

گهواره ای خالی را

 

 

با پستانکی تلخ در گلو

 

مقصود باد

 

پریشان کردن گیسوانت بود

 

برگ ها ریختند

 

 

در پناه بارون

 

عبدالحسین انصاری

 

DFDFDF

یکشنبه 10 تیر1386 |

 

سلام

اول اینکه بالاخره بعد از مرارت های فراوان مجموعه شعرم با عنوان (باید برای زنبیل خالی ات شعری بگویم)به دستم رسید

دوم یه غزل

تقدیم به جانبازان سرافراز جنگ تحمیلی

 

 

 

باز هم زل زده بر یوزپلنگی خالی

 

برق انداخت به قنداق تفنگی خالی

 

سرفه موسیقی تنهایی کشدارش شد

 

نیشخندی زده گویا به سرنگی خالی

 

پای مصنوعی و در گوشه ی دنجی دیگر

 

چفیه ای قمقمه ای قوطی رنگی خالی

 

با خودش گفت که باید به خودم برگردم

 

مثل یک جمجمه در جبهه ی جنگی خالی

 

رفت تا خاطره ای دور خیالی مبهم

 

با قطاری و خشابی و فشنگی خالی

 

رفت تا قله ی افکار غبارآلودش

 

تا که پیدا بکند تخته ی سنگی خالی

 

          #      #       #

 

باز افسانه ی تکراری مردی تنها

 

 

قرص ماهی ست و افسوس پلنگی خالی

 

 

 

 

عبدالحسین انصاری

 

DFDFDF

شنبه 12 خرداد1386 |



به هر صورت عبدالحسین انصاری ام که کودکی ام را در روستای اکبری از توابع شهرستان رستم در کوهپایه های زاگرس گذرانده ام و بارها با پوتین وصله دار لاستیکی ام از نوازش باران به آغوش بلوطی پناه برده ام و شب ها در زیر چراغ چمبلی ها به چیزهای خوب فکر کرده ام به فردا که کلمات مرا به آرزوهایم می رسانند . آه! که خدا چه آرامشی در لابلای این کلمات پنهان کرده است
NOKHOD@YAHOO.COM

باران عشق
انجمن اي سي آف لاين
تازه های ادبی
محمدحسین بهرامیان
سیدمهدی موسوی
حر شفقت
مهدی میرزایی
مونا زنده دل
مرتضی حیدری
جواد کلیدری
آرش علیزاده
علیرضا بدیع
سایت باشگاه پرسپولیس
احسان مهدیان
آفتاب
مریم توفیقی
محسن رضوي
حسن فرجی
سید حامد حسینی خواه
حس اول
آرزو شیرین زبان
اباصلت رضوانی
سيدحسين حاتمي‌نسب
مرضیه حاجی اکبری
همايون عطايي
می نو
اسحاق رمشکی
مهدي معارف
محمد رضا احمدنژاد
م-اشك
حیاط مشترک
سعید توکلی
شهرام میرزایی
ونوس رستمی
حسین عسکری
محمد حسین پورمعصومی
زهره جعفر زاده
یدا... شهرجو
حسن روشان
سعید یوبال
علی کلانتر
سردارشمس آوری
حرف های یک دل
سعید محمدحسنی
انسیه موسویان
حمیدرضا امینی
آب و کاشی
داوود ملک زاده
محمد دهدار
دیگری در من
چوک جنوب
کانوشت
این جا و آنجا
ذهن زیبا
مهدی اخلاص مند
مرگ قسطی
سیاورشن
بندرعباس سیتی
هرمزگان
بستکی
علیرضا آذر
محمد رضا کاظمی
حسن پاکزاد
صدیقه امیدی
حسین جلال پور
مسعود اکبری راد
کولی
بابک دولتی
محمد آتشی
الهام قریشی
برزو علی پور(بوی جوی مولیان)
علی یوسفیان
دکتر علیرضا قزوه
سمفونی تاریک
سيد احمد عندليبي
حامد رحمتی
دشمن زیاری
خودکار کم رنگ (شعر)
انجمن مجازی
خودکار کم رنگ (مقاله)
بهزاد جعفری
کاظم انصاری
سید ضیاءقاسمی
راديكال
رستم عجمی(تاجیکستان)
الیاس علوی(افغانستان)
مانیفست آدم کشی
رضامحمدزاده
بهرام احمدی
مجیدسعدآبادی
اصغر معصومی
جلال جعفری
سیده سارا
فاطمه قايدي
عبدالحميدرحمانيان
محمد حسین نعمتی
راهله معماریان
محمودرضا برامکه
کیوان برآهنگ
حامد مصطفایی
پاییز
عنایت ا... محمودی
حمزه زارعی
حامد مصطفایی
راشد انصاری
سیدمحمدعلی آل مجتبی
وحید کیانی
قاسم صرافان
یزدان تورانی
مهدی آیت
بارونی ها
شعر کوهستان
ترانه ی بارون
فراخوان های ادبی
شقایق زعفری
اسلام انصاری فر
میثم ریاحی
رضامحمودی
حسین تیموری
رضانیکوکار(استاذنا)
مهدی دسترنج
محمدرضافرجی
شمیم
سه بهمنی
مهسا رضايي
آنا تهراني
الميرا صفرزاده
حسن يعقوبي
ك.بهرامي
علي اكبر آغاسيان
پريسا اصغري
سعيد چوبينه
رقيه خاتون
كانون هواداران باشگاه پرسپوليس
دراپ شاتس
ْيينه ها دچار فراموشي اند
الهه جعفري
سيده زهرا بصارتي
كاظم رستمي
از هر شاعر یک شعر
بهروز قزلباش
مهدي زارعي
آيسا حكمت
محمود طيب
نسيبه عابدي تهراني
اصغر صالحي(آخر مرام)
سايت ممسني
غلامرضا طریقی
علی محمدی
روح ا... احمدي
وحيد برزگر قهفرخي
سميرا قطب
مهدي قهرماني
حنيف
علي اكبر رشيدي
عابد اسماعيلي
محمود عیدی پور
امیر محمدپور
ساناز بهشتي
آیات غمزه
اصغر عظیمی مهر
غزلکده
يك رودخانه شعر
مرضیه احمدی
ذكريا محمدي
لیلا افشانی
لينكانه
مهدی شهابی
رد پای خیال-احمد
من
حسین خلیلی
پوریا
محمدتقی جنت امانی
محمد رفیعی
حامدعسکری
میم مثل ممسنی
محمد انصاری
سپيده مختاري
انگارش
جام جم آنلاین
معرفی کتاب جدید من در ایبنا
باران من
سازمان سنجش
شميم
علي مرادي

غزل انتظار

 یکتا