سنگواره ها

 

 

از اینجا رفتی و گفتی که خاطرخواه کم دارد

برای ذبح اسماعیل قربانگاه کم دارد

 

از این شهری که بعد از رفتنت انبار باروت است

برای دود و خاکسترشدن یک آه کم دارد

 

سحر خورشید با چشمان خون آلود می آید

ولی شب های بندر آسمانش ماه کم دارد

 

گرفته زندگی ما را به بازی تازه فهمیدیم

که این شطرنج بعد از رفتنت یک شاه کم دارد

 

نمی خواهی کمی روشن کنی تکلیف دنیا را؟

صراط المستقیم ات چندتا گمراه کم دارد

 

هزاران بار گفتم بعد از این یادش نمی افتم

گمان می کردم این صحرای سوزان چاه کم دارد

 

برای عبرت دل داغ کردم پشت دستم را

تو هم فهمیده ای این توبه بسم ا... کم دارد

 

عبدالحسین انصاری

 

 

وبلاگ طنزم  دمپخت هم با چند غزل طنز به روزه

 

 

نوشته شده در جمعه 10 مرداد1393ساعت 12:32 بعد از ظهر توسط عبدالحسین انصاری|

سلام

ششمین مجموعه شعرم  برای ناشر ارسال شده. فعلا نام کتاب و ناشرش تا زمانی که مجوز نگیره پیش خودم امانته ولی یکی از غزل های این دفتر رو براتون میذارم، امیدوارم که خوشتون بیاد:

 

آهو

 

پلنگم چشم از چشمان آهو برنمی دارد

ولی آهو کماکان پرده از رو برنمی دارد

 

خیابان ها پر است از چشم و ابروهای مصنوعی

ولی او تازه حتی زیر ابرو برنمی دارد

 

ظرافت های او وقتی که زینت را می آراید

نمی دانم چرا دست از النگو برنمی دارد

 

دلش را می برم با مهربانی های پی در پی

که دل بردن از آهو زور بازو برنمی دارد

 

برای کشتن صد پهلوان یک اخم او کافی ست

کسی با بودن آن چشم چاقو برنمی دارد

 

به زلفش شانه ای زد چل ستون دل ترک برداشت

نمی دانم چرا آیینه اش مو برنمی دارد

 

منم آن شاعری که با وجود شعر موهایش

پریشان بیتی از دیوان خواجو برنمی دارد

 

 عبدالحسین انصاری

 

 * یه خبر جدید دیگه اینکه وبلاگ طنزم  با نام   دمپخت  تازگی راه افتاده و داره تاتی تاتی میکنه. اون طرف هم منتظر نگاه مهربونتون هستم.

 

 

 

 

 

 

 

نوشته شده در پنجشنبه 18 اردیبهشت1393ساعت 11:42 بعد از ظهر توسط عبدالحسین انصاری|



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت