سلام به همه دوستای گلم
باور کنید نمی دونم با چه زبونی از شما دوستای خوبم تشکر کنم به خاطر این همه محبت
و صفای درونی . شماها این حسو در آدم زنده می کنید که هنوزم آدمایی هست که می شه باهاشون
درد دل کرد.به هر حال با قسمت دوم عشق ماه و خورشید به روز می کنم وامیدوارم که خوشیاتون به روز
باشه وناراحتیاتون هک بشه.
تمثيل قشنگي از سياوش خورشيد
افتاده ميان خون و آتش خورشيد
يكريز به سمت ماه چشمك مي زد
از دور ستاره اي مشوش ‹‹ خورشيد››
‹‹عبدالحسين انصاري››
[ ]
+ نوشته شده در ساعت8:17 توسط عبدالحسين انصاري
اول از همه سلام
دوم می خواستم از یه سری از این جشنواره بازی ها گلایه کنم
که به هر چیزی اهمیت می دن بجز شعر و از هر کسی دعوت می کنن
بجز شاعرا فقط کافیه یه سری خصوصیات رو داشته باشی
دیگه اگه حتی پسر خاله ت هم شاعر باشه جزو منتخبینی
بعد از قرار بود با یه غزل به روز کنم ولی بازم کفه ی رباعی
سنگین ترشد .
ماه و خورشيد:
-------------
عاشق شده بود ماه سو سو مي زد
ناهيد به ماه عطر شب بو مي زد
خورشيد درون قايقي نوراني
يكريز به سمت ماه پارو مي زد
در پناه حق منتظر نظراتتون می مونم
[ ]
+ نوشته شده در ساعت10:48 توسط عبدالحسين انصاري
مي دونم به اندازه ي كافي دير كردم
ولي باور كنيد اين روزا هر وقت خواستم به روز بشم
نشد ، به هر حال فعلا با يه رباعي مهمون من باشيد تا
بعدا بريم سر وقت غزل.
من مطمينم سراب را مي فهمي
دريايي و پيچ وتاب را مي فهمي
در سينه ي كوهپايه ها مي جوشي
سهراب صداي آب را مي فهمي؟
منتظر نظرات خوبتون مي مونم
[ ]
+ نوشته شده در ساعت13:32 توسط عبدالحسين انصاري






