شنبه دوازدهم خرداد 1386
سلام
اول اینکه بالاخره بعد از مرارت های فراوان مجموعه شعرم با عنوان (باید برای زنبیل خالی ات شعری بگویم)به دستم رسید
دوم یه غزل
تقدیم به جانبازان سرافراز جنگ تحمیلی
باز هم زل زده بر یوزپلنگی خالی
برق انداخت به قنداق تفنگی خالی
سرفه موسیقی تنهایی کشدارش شد
نیشخندی زده گویا به سرنگی خالی
پای مصنوعی و در گوشه ی دنجی دیگر
چفیه ای قمقمه ای قوطی رنگی خالی
با خودش گفت که باید به خودم برگردم
مثل یک جمجمه در جبهه ی جنگی خالی
رفت تا خاطره ای دور خیالی مبهم
با قطاری و خشابی و فشنگی خالی
رفت تا قله ی افکار غبارآلودش
تا که پیدا بکند تخته ی سنگی خالی
# # #
باز افسانه ی تکراری مردی تنها
قرص ماهی ست و افسوس پلنگی خالی
عبدالحسین انصاری
[ ]
+ نوشته شده در ساعت19:10 توسط عبدالحسين انصاري






