سلام بر عزیزان خودم
در این وانفسای بی بنزینی هر کی جرات داره بگه بالا چشم الاغ ابروه یا اصلا به سنت های محترم بی احترامی کنه
بابا حمل ونقل هم حمل و نقل قدیم ببخشید که رفتم جاده خاکی
قبل از خوندن یه کار جدید از خودم باید بگم ۵شنبه ۲۸تیرماه به اتفاق شاعران حوزه هنری بندرعباس مهمان شاعران خوب شیرازیم
از دوستای مجازی که امکانش رو دارند اون روز شیراز باشن می خوام مارو از نعمت دیدارشون بی نصیب نذارن
و اما در مورد کتاب حقیر با عنوان(باید برای زنبیل خالی ات شعری بگویم) باید بگم بچه های رشت از رضا نیکوکارعزیز بچه های خوزستان از مرتضی حیدری با مرام بچه های شیراز ازدوستای بسیار گلم محسن رضوی محمود برامکه و به همین زودی از دوست ارزشمندم محمدامین جعفری وبچه های کرمان طی همین یک هفته آینده از دوست عزیزم حامد حسین خانی و بچه های زنجان از دوست باارزشم سعید توکلی بگیرن که از همه شون تشکر خالصانه دارم در ضمن اگر عزیزی می تونه زحمت پخش کتاب رودر شهر خودش به عهده بگیره خبر بده تا براش تعدادی پست کنم
واما شعر:

طعم باروت می دهند
گیسوانت
ریخته بر شانه های زنی گمنام
از سینه ی عروسکانت
شیر می نوشند
کودکانی نارس
با اندوهی سیاه بر پیشانی
تکان می دهد باد
گهواره ای خالی را
با پستانکی تلخ در گلو
مقصود باد
پریشان کردن گیسوانت بود
برگ ها ریختند
در پناه بارون
عبدالحسین انصاری
[ ]
+ نوشته شده در ساعت16:17 توسط عبدالحسين انصاري






