قفس

نشستیم با خار و خس در قفس

کشیدیم عمری نفس در قفس

 

دریغا اگر زندگی کرده ایم

به اندازه ی یک عدس در قفس

 

دریغا در این سال های سیاه

نکردیم سیبی هوس در قفس

 

ببین دست و بال مرا بسته اند

اگر می پرم با مگس در قفس

 

به پرواز با این همه فکر کن

کنار همین "هیچ کس" در قفس

 

که تقدیر رود است جاری شدن

بعید است حبس ارس در قفس

 

بعید است تحریم گل تا ابد

اگر با تبر شد هرس در قفس

 

همین گونه رُستند دیوارها

که دنیای ما شد قفس در قفس

 

بیا قفل لبخند را بشکنیم!

بیا و به دادم برس در قفس

 

عبدالحسین انصاری

کرونا

شاید پس از این خار را بهتر بفهمیم
مفهوم شالیزار را بهتر بفهمیم

شاید همین حبس ابد شد فتح بابی
تا درد یک دیوار را بهتر بفهمیم

کم کم عدد مفهوم خود را داشت می باخت
شاید کمی "بسیار" را بهتر بفهمیم

تحریم دست و بوسه یعنی بعد از این ها
خوب است دست یار را بهتر بفهمیم

وقتش رسیده باز برگردیم تا عشق
لبخند در بازار را بهتر بفهمیم

صد بار گفتم دوستت دا... وقت تنگ است
حالا بیا این بار را بهتر بفهمیم

عبدالحسین انصاری

 

تقدیم به پرستاران قهرمانان امروز میهنم

ای کوره راه های خطر ما را, از وَرطه ی عبور مترسانید
پاهای بوسه داده به تاول را, از راه های دور مترسانید

ققنوس های در دل آتش را, ماها, نوادگان سیاوش را
خورشید سربریده ی سرکش را, از برق کوه طور مترسانید

سیمرغ کوه قاف نخواهد ماند, در دره های جن زده ی متروک
شاهین تیز چشم شکاری را, از چند بوف کور مترسانید

ما عاشقان سوخته دل هرگز, ترک شراب و شعر نمی گوییم
لب های گُر گرفته ی ماها را, از بوسه بر بلور مترسانید

ما سربه دارهای سراسر درد, گردن نمی نهیم به هر بندی
درویش های بی زر و زیور را, از صاحبان زور مترسانید

ما بیمه ی سرایت لبخندیم, تعویذ رنج و خاطره بر بازو  
این اِن یَکادهای مجسم را, از چشم های شور مترساید

ما مرگ را به خاک نشاندیم و, هر روز چند مرتبه می میریم
ما زخم های گرم تنفس را, از خاک سرد گور مترسانید.

عبدالحسین انصاری
#کرونا_را_شکست_میدهیم
#کرونا#پرستار #قهرمان_وطن #ایران