پرتقال

شده ست ماه تمامی هلال کوچک من

به گُل نشسته بهارش نهال کوچک من

هنوز می وزد عطر بهار لیموهاش

رسیده تر شده آن پرتقال کوچک من

ببند پنجره را ماه من! هوا سرد است

نترس! باز بیا زیر بال کوچک من

فقط به خاطر لبخند کودکانه ی توست

شده ست خیس اگر دستمال کوچک من

مرا به جرم رسیدن همیشه له کردند

نیفت روی زمین سیب کال کوچک من!

نشد ادا کند این شعر حق مطلب را

غزل کم است برایت غزال کوچک من

 

عبدالحسین انصاری

همسایه

تقدیم به شهدای دانشگاه کابل

فرستادم برایت نامه ای با باد همسایه!

بخوان این نامه را! ای همزبان! همزاد! همسایه!

شنیدم ناله ات را خواب از چشمم گریزان شد

نشستم تا سحر گفتم به خود ای داد! همسایه

چه پاییزی! عجب فصل غم انگیزی! چه گل هایی

دوباره برگ برگ از شاخه ات افتاد، همسایه!

"دلم می سوزد و کاری ز دستم برنمی آید"

دلم ویران شد اما خانه ات آباد همسایه!

حرامی ها که می ترسند از لبخند ما حتی

نمی خواهند یک گنجشک را آزاد همسایه!

قلم بردار و از لبخندهای بامیان بنویس

که آخر می رسد آن روزهای شاد همسایه!

گره زد بر گره دستان ما را شعر مولانا

بزن دف تا برقصم هرچه بادا باد همسایه!

 

عبدالحسین انصاری

چه می شد؟

چه می شد لحظه های آخرم در دست او باشد؟

بسوزم، مشتی از خاکسترم در دست او باشد

که من افتاده باشم بر زمین خوشحال و خون آلود

و با لبخند تلخی خنجرم در دست او باشد

چرا اینقدر در اعماق اقیانوس، آرامم؟!

چه می شد تا همیشه لنگرم در دست او باشد؟

کنارش می نشستم، می زدم چنگی به موهایش

و با این حال، دست دیگرم در دست او باشد

بنا خواهد شد از زیبایی اش یک امپراطوری

اگر روزی تمام کشورم در دست او باشد

خدا می خواست من هم مدتی کوتاه خوش باشم

همین که چند روزی دفترم در دست او باشد

خدا با خلق او راه سعادت را نشانم داد

ولی راضی نشد انگشترم در دست او باشد

عبدالحسین انصاری

غزل

تا می نشست با گل لبخند پیش من

فرقی نداشت بندر و دربند پیش من

آهوی خسته ای که سرآسیمه می نشست

با چشم های سبز هنرمند پیش من

می ایستاد کوه دنا آه می کشید

می رفت آبروی دماوند پیش من

لب می گزید و سرخ تر از سیب می گذاشت

یک چای دم کشیده ی بی قند پیش من

باور نمی کنید که من خواب دیده ام

روی زمین نشسته خداوند پیش من

"گویند رمز عشق مگویید و مشنوید"

بی فایده ست موعظه و پند پیش من

رفتی و بعد از آن همه ی حوریان شهر

یک ذره اعتبار ندارند پیش من

عبدالحسین انصاری