نقد استاد *فیض شریفی* بر دو دفتر شعر عبدالحسین انصاری :"

هم بستر با رودخانه ها " و " تردستی های یک ابر" 
ناشر ان : سپيده باران ۱۳۹۴ و سلسله ی باران ۱۴۰۰

هم بستر با رودخانه ها ۴۹ غزل دارد و دفتر تردستی ها ... ۳۰  شعر سپيد نيمايی و سپيد 

انصاری غزل های خود را انگور های عسکری،  می داند و در پیشانی شعر می گوید :" 

از من به آن سکوت پر از های و هو سلام 
ای ماه پشت پنجره ی رو به رو سلام 

انگورهای عسکری ام ، وقت تان به خیر 
آورده ام برای شما صد سبو " سلام " 

ویژگی مهم غزل های انصاری ، وجود یک " آن " و یک لحظه ی خاص در کنه و ذات ابیات است که ناگهان بر شاعر تلنگر می زند و انگور می گردد. 
انصاری در شعر " مرگ تدریجی " به کلمات و سطرها جان می بخشد تا خودش را به " مرگی تدریجی " به دیدار ابد بفرستد:" 

شانه‌ اش هر لحظه باید بیشتر افتاده باشد 
جاده وقتی از سرش فکر سفر افتاده باشد 

خوب می داند چه حالی دارد از جنگل بریدن 
هر سپیداری که در پای تبر افتاده باشد

مرگ تدریجی ست زندانی شدن در رخت خوابی 
خاصه وقتی خاطراتت دور و بر افتاده باشد ..." 

شاعر در کنار جان بخشی ، انسجام و شکل افقی و عمودی غزل و ایجاز را رعایت می کند .
غزل های انصاری بیش تر ۶ ، ۸ بیتی اند  و وقتی چنته ی شاعر خالی می شود ، روده درازی نمی کند و   مطلب را تمام می کند .
در واقع غزل های انصاری شعرهای کوتاه و فشرده ای هستند و واجد همان آنی هستند که حافظ می گويد:" بنده ی طلعت آنم که آنی دارد ." 
این " آن " و این لحظه گاهی در یک تیک و در یک تاک ، جهان را کن فیکون می کند :" 

لبخند زدی ، فکر انار از سرم افتاد 
لرزیدم و از شانه‌ ی من ارک بم افتاد 

تا چشم گشودم،  دلم از شوق تو سر رفت 
تا پلک زدی ، حادثه ها پشت هم افتاد ..." 

یک شعر کوتاه،  شعری است که مربوط به یک دم شاعرانه است ، یک لحظه،  یک برداشت هنرمندانه،  الهامی ناگهانی  و یک برش قاطع از یک واقعه و یک آه و یک نگاه و ایستایی زبان و نگاه و اذهان. 
در غزل گاهی به جز قافيه و رديف های تکراری ، یک سری واژه‌ ی دیگر هستند که در اطراف ابژه می چرخند :" 

باید سر از سکوت جهان دربیاورم 
از این کویر. رود روان در بیاورم 

وقتش رسیده رخت سپيد گذشته را 
با شور و شوق از چمدان در بیاورم 

از این نقاب گریه خودم را رها کنم 
شکلک برای اخم جهان در بیاورم ...

دریای بغض کرده ی در انتظار را 
از چنگ چند قطره چکان دربیاورم 

هم بستر قبیله ی من رودخانه هاست 
بگذار سر از این جریان دربیاورم ." 

غزل های انصاری مثل داستان،  سر و تنه و میوه دارند ، سوژه دارند و به صنايع مستظرفه و ظرایف ادبی آغشته شده اند و هنرمندانه به اجرا در  آمده اند .
 زبان شاعر ساده و صميمي و به لونی شعرش سهل ممتنع است و گاهی غزل ها  در وزن های نامتعارف بیان می شوند :" 

برگشته ام به قصد جنگی تن به تن به تو 
دارد خلاصه می شود مرز وطن به تو 

رود از سرش هوای اقیانوس می پرد 
وقتی که در حضور دریا داده‌ تن به تو..." 
وزن " مستفعلن مفاعلن،  مستفعلن فعل " را شاعر به قصد خودنمایی نیاورده است،  این وزن در ذهن او به حرکت در آمده است:" 

با چاه آه می کشم ، با باد می دوم 
نزدیک تر نمی شوم یک پیرهن به تو  ..." 
هرچقدر اوزان نامتعارف تر باشد ، مضامین نو بهتر به دام وزن اسیر می شوند و هرچه‌ اوزان متعارف تر شوند ، شاعر یک سری واژه و اصطلاح و صورخیال از شاعران پیشین در اشعار خویش جا می دهد.

انصاری گاهی همان کلمات ، اصطلاحات ، صورخیال غزل و  فضا شعر کلاسیک را در شعرهای سپيد خودش می آورد :" 

قسم به سجده ی تاريکی 
در پیشگاه چراغ 
نبودنت راهی است 
پر از سنگلاخ 
که حتی کفش را از پای در می آورد ...
یا :" 

نام تو چيست 
که هر بار سنگت می زنند 
سیبی می افتد 
دشنامت می دهند 
باران می گيرد 
که بی تو 
خیال خوش از گلوی شعر پایین نمی رود ..." 

همین استیلا بر شعر کلاسیک موجب شده است که وزن بیرونی و درونی شعر در شعرهای سپيد شاعر دچار اضمحلال و آشفتگی نشود و اغلب شعرهای شاعر به وزن عروضی نيمايی نزدیک شود .
در دفتر " تردستی های یک ابر " کلماتی هست که به سختی در وزن عروضی و قوالب کهن جای می گیرند ، و اگر جای بگیرند ، شعر را کژمژ می کنند ،از این جمله اند :" 
تکليف خیابان ها، همبستگی دکمه ها ، کدپستی،  ملاقات دو ابر بی حوصله،  انقلاب مخملی موهایت،  اعلام جنگی تمام عيار،  صندلی های آخر سینما ها ، فتیله ی چراغ چمبلی،  شجره‌نامه ی انارهای باغ بزرگ ، میخ های زبان نفهم ، خمیازه ای کشدار ، کنار گنبدهای فیروزه ای..." 

انصاری به دليل ذوق و استعداد فراگیر و تفنن های شعری اش ، انواع و اقسام قالب‌ ها را در جهت بیان عاطفه و تفکرش به خدمت می گيرد و محتوا به به قواره ی فرم شعرش تعیین می کند .
انصاری به توانایی و پختگی شاعرانگی رسیده است ، او توانسته‌ است حدود و ثغور شعر خود را با دیگر عوامل به انجامی منطقی برساند و صادقانه و صمیمانه شعرش را در طبق اخلاص بگذارد اما نتوانسته ایهام و ابهام و کلمات سايه دار را در مضمون و جوهر سخن شاعرانه‌ی خود بیامیزد و آغشته کند . او ساده و سلیس سخن می گوید ، نمی خواهد خودش را گل آلود کند که عميق نشان داده شود :" 

گلایه ای نیست 
همین که هنوز 
چیزهای زیادی برای از دست دادن دارم 
و پنجره را که باز می کنم 
صدای گنجشک ها بلندتر می شود 
راضی ام 
همین که هنوز سنگی بر می دارم 
پرنده ها می پرند 
و گربه ها کنار می کشند 
این ها علائم حياتی کمی نیست 
تا برداشت ها سنگ ها چه باشد ." 

شعر انصاری،  شعر حرکت است، بیش تر سطرهای شعر او با فعل های مضارع ختم می شوند و نظر به موقعیت های اجتماعی عصر خود دارند .