غزل ایران
از پیروان رنج توام، دین من تویی
نازل شدی به سینه و یاسین من تویی
هر نیمه شب خراب توام خانه ی دریغ!
رویای صادقانه ی شیرین من تویی
دل های شرحه شرحه ی ما خاک راه تو
تنها دلیل شادیِ غمگین من تویی
زندیقِ زخم خورده ی زنجیرزن منم
تقویم رنج های نخستین من تویی
در بستری به وسعت غم رنج می کشم
تنها کسی که مانده به بالین من تویی
روزی که عرضه کرد خداوند، عشق را
معلوم شد رسالت سنگین من تویی
اشغال کرده اند تو را جهل زاده ها
ای مرز پرگهر که فلسطین من تویی
بردند سینه ریز اهورایی تو را
اما هنوز خوشه ی پروین من تویی
عبدالحسین انصاری
+ نوشته شده در جمعه ۶ آبان ۱۴۰۱ ساعت ۱۱:۵۸ ب.ظ توسط عبدالحسین انصاری
|
به هر صورت عبدالحسین انصاری ام که کودکی ام را در روستای اکبری از توابع شهرستان رستم در کوهپایه های زاگرس گذرانده ام و بارها با پوتین وصله دار لاستیکی ام از نوازش باران به آغوش بلوطی پناه برده ام و شب ها در زیر چراغ چمبلی ها به چیزهای خوب فکر کرده ام به فردا که کلمات مرا به آرزوهایم می رسانند . آه! که خدا چه آرامشی در لابلای این کلمات پنهان کرده است