مادر

نام من در گوش سنگینش طنین انداخته

زندگی بر زخم‌هایش ذرّه‌بین انداخته

روی لبخندش چروک افتاده، انگاری خدا

بر تن آرام اقیانوس چین انداخته

برق صد مینای خوشرنگ است در چشمش،بگو

کِی بر این انگشتر رویا نگین انداخته؟

گاه چون ابرند، گاهی آفتاب این دست‌ها

بارها بر سفره‌ی ما هفت‌سین انداخته

مثل آن بیدی که چتر انداخته بر برکه‌ای

سایه‌اش را بر سر ما این‌چنین انداخته

□□□

خسته‌ای می‌دانم از دستم چه رنجی می‌کشی

اسب اقبالت تو را از روی زین انداخته

آه! من هم خسته‌ام، برگرد! مادر! دیگر آن-

کودک شیطان تفنگش را زمین انداخته.

عبدالحسین انصاری

نام هنری

آیا در دنیای تکثرها و عصر بی هویتی نام ها، داشتن نام هنری می تواند به شناساندن هنر کمکی کند؟ این سوالی است که مدتی است به آن فکر می کنم. آیا (الف.بامداد) کمکی به شعر احمد شاملو کرده است؟ یا مثلا (میم.امید) چقدر در روند شاعرانگی مهدی اخوان ثالث موثر بوده است؟ نظر خودتان را برایم بنویسید و بگویید از نظر شما چه نامی به شعر من نزدیک تر است.🙏

سرزمین سوخته

ای سرزمین سوخته خاکسترت به چند؟
یک لحظه خوابِ راحتِ در بسترت به چند؟

خمیازه ی کشیده به اندازه ی خلیج!
یک دم هوای هلهله در بندرت به چند؟

چوب حراج بر سر تاریخ تا کجا؟
جغرافیای گم شده ی کشورت به چند؟

سرباز سینه سوخته ی مرز پرگهر!
پرسیده ای فروخته شد سنگرت به چند؟

از یاد برده اند پریشانی تو را
حتی کسی نگفت برادر خرت به چند.

سبز است آرزوی رسیدن به آفتاب
آه ای زبان سرخ بفرما سرت به چند؟

عبدالحسین انصاری