خریده اند
این قوم که حقوق بشر را خریده اند
با قصد خیر بوده که شر را خریده اند
امروز با درخت ملاقات می کنند
اما دو روز پیش تبر را خریده اند
یک سیب هم نصیب تو ای باغبان نشد
پیش از شکوفه، باغ و ثمر را خریده اند
گفتند خاک را به نظر کیمیا کنیم
معلوم بود اهل نظر را خریده اند
انداختند تفرقه بین برادران
خواهر سکوت کرده، پدر را خریده اند
هر جا که می رویم خبرچین کنار ماست
معلوم نیست چند نفر را خریده اند
زندان و زار و زندگی و زیور و زمین
دربان و دام و دانه و در را خریده اند
"اخبار گفت شهر شما امن و راحت است"
یعنی خبرنگار و خبر را خریده اند
مهر سکوت روی لب شاعران زدند
با چند سکه اهل هنر را خریده اند.
عبدالحسین انصاری
به هر صورت عبدالحسین انصاری ام که کودکی ام را در روستای اکبری از توابع شهرستان رستم در کوهپایه های زاگرس گذرانده ام و بارها با پوتین وصله دار لاستیکی ام از نوازش باران به آغوش بلوطی پناه برده ام و شب ها در زیر چراغ چمبلی ها به چیزهای خوب فکر کرده ام به فردا که کلمات مرا به آرزوهایم می رسانند . آه! که خدا چه آرامشی در لابلای این کلمات پنهان کرده است