من با هبوط حضرت آدم نمی سازم
در پیله با یک کرم ابریشم نمی سازم

پیغمبرم شادی است، با فتوای آزادی
با مرگ شاید سر کنم، با غم نمی سازم

روزی اگر معمار زندان ها شوم بی شک
دیوارها را اینقدر محکم نمی سازم

رویای من دریاست این را خوب می دانم
یک عمر با یک قطره ی شبنم نمی سازم

پیمانه ام خالی است از عشق و جنون اما
روزی اگر قسمت شود با کم نمی سازم

با یک «اناالحق» گفتنی بر دار خواهم رفت
خود را ولی رسوای این عالم نمی سازم

قولت فراموشت شد اما نابرادر جان!
گفتی که با پیراهنت پرچم نمی سازم

 

عبدالحسین انصاری