گندم نماهای جو فروش
رونق گرفته راسته ی کم فروش ها
دلال های اشک و عزا، غم فروش ها
در انزوای خویش نشسته ست خط شکن
بر مسندند خطِ مقدم فروش ها
گندم نما شدند رفیقان جو فروش
سودایی اند اکثر بلغم فروش ها
"ما آزموده ایم در این شهر بخت خویش"
پوچ است هر دو مشت جهنم فروش ها
افسانه شد مرام و جوانمردی و صفا
بازار پر شده ست از آدم فروش ها
بر تخت کیقباد نشسته ست اژدهاک
رستم پناه برده به مرهم فروش ها
ما کاوه های خم شده در زیر بار ظلم
رفتیم زیر بیرق پرچم فروش ها
رد می شویم سرد و پریشان و سربه زیر
درچارراه از گل مریم فروش ها
عبدالحسین انصاری
+ نوشته شده در یکشنبه ۳ مرداد ۱۴۰۰ ساعت ۱۰:۴۳ ق.ظ توسط عبدالحسین انصاری
|
به هر صورت عبدالحسین انصاری ام که کودکی ام را در روستای اکبری از توابع شهرستان رستم در کوهپایه های زاگرس گذرانده ام و بارها با پوتین وصله دار لاستیکی ام از نوازش باران به آغوش بلوطی پناه برده ام و شب ها در زیر چراغ چمبلی ها به چیزهای خوب فکر کرده ام به فردا که کلمات مرا به آرزوهایم می رسانند . آه! که خدا چه آرامشی در لابلای این کلمات پنهان کرده است