انفجار بیروت
کاش عروس دریایی بودی
نه خاورمیانه
که اینجا خون نشانه ی عصمت است
که خاک، دامن گیر و زخم ها نمک گیرند
ای شعر تکیه داده به مدیترانه
زیبایی ات را کجا مخفی کرده ای
که کشتی ها هر چه از تو کش می روند
ذره ای از افسونت کم نمی شود
حتی با انفجار سینه هایت
حتی با تقطیع تبسم بر چهره ی کودکانه ات
بیروت!
ای سیب لبنانیِ افتاده از دستان مادرم حوا!
آیا این همه پرچمِ سپیدِ خون آلود
برای اثبات عصمت تو کافی نیست
که هنوز خواستگاران جانی ات
از پشت پرده ها بیرون نمی آیند؟
بیروت!
امان از تو که سوغاتت زیبایی است
که هیچ بمبی نتوانسته عشق را از دهانت بیندازد
و بشر هیچ گاه از شر زیبایی ات خلاص نخواهد شد.
عبدالحسین انصاری
#من_قلبی_سلام_لبیروت
+ نوشته شده در پنجشنبه ۱۶ مرداد ۱۳۹۹ ساعت ۱:۶ ب.ظ توسط عبدالحسین انصاری
|
به هر صورت عبدالحسین انصاری ام که کودکی ام را در روستای اکبری از توابع شهرستان رستم در کوهپایه های زاگرس گذرانده ام و بارها با پوتین وصله دار لاستیکی ام از نوازش باران به آغوش بلوطی پناه برده ام و شب ها در زیر چراغ چمبلی ها به چیزهای خوب فکر کرده ام به فردا که کلمات مرا به آرزوهایم می رسانند . آه! که خدا چه آرامشی در لابلای این کلمات پنهان کرده است