تو
می پرد شعر از کنارم هر زمان شور از تو نیست
ساده سر می پیچم آن وقتی که دستور از تو نیست
دفتر شعر مرا هرگز نفهمید آن که گفت
خوشه های می خوش این باغ انگور از تو نیست
چشم هایت ساختند و شاعران پرداختند
من ندیدم هیچ بیتی را که منظور از تو نیست
«ای فروغ ماه حسن از روی رخشان شما»
حافظ خلوت نشین! این شعر مشهور از تو نیست!
هر که می گوید منم "هیچ ابن هیچ" از جنس توست
آن که می گوید "انالحق" مثل منصور، از تو نیست
این که دارد می نشیند برف بر مویش، قبول
دیر کرده دیر، اما لحظه ای دور از تو نیست
عبدالحسین انصاری
+ نوشته شده در پنجشنبه ۶ خرداد ۱۴۰۰ ساعت ۱۲:۵۵ ب.ظ توسط عبدالحسین انصاری
|
به هر صورت عبدالحسین انصاری ام که کودکی ام را در روستای اکبری از توابع شهرستان رستم در کوهپایه های زاگرس گذرانده ام و بارها با پوتین وصله دار لاستیکی ام از نوازش باران به آغوش بلوطی پناه برده ام و شب ها در زیر چراغ چمبلی ها به چیزهای خوب فکر کرده ام به فردا که کلمات مرا به آرزوهایم می رسانند . آه! که خدا چه آرامشی در لابلای این کلمات پنهان کرده است